۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

مثل مادر


شماره 123/ چهارشنبه 25 ثور 1392/ 15 می 2013
مادر من يك شب
ناگهان شد بيمار
در كنارش بيدار
***
مادر من مي سوخت
هردم از آتش تب
ناله اش مي پيچيد
در دل ساكت شب
***
روي پيشاني او
دست مي ماليدم
داغ مي شد دستم
آه، مي ترسيدم
***
رفتم و آوردم
تشتي از آب و لرم
كردمش پاشويه
آب شد از تب گرم
***
لحظه اي ديگر شد
حال مادر بهتر
صورتم را بوسيد
گفت خوبم مادر
***
من پر از خوشحالي
شدم و خنديدم
چون كه آن شب خود را
مثل مادر ديدم
جعفر ابراهیمی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

رویای یک کودک گیرمانده در هوای آلوده و شدیداً گرم شهرکابل

" به دور از این همه غوغا " به دور از این همه غوغا صدای بوق ماشین ‌ ها ترافیک شلوغ شهر به دنبال ...