۱۳۹۶ بهمن ۱۵, یکشنبه

ابراهیم جان طفل فعال و سرشار از امید


به سلسله معرفی اطفال نخبه و برجسته کشور، اینک ابراهیم جان را معرفی مینمایم که از یک خانواده نجیب و شریف دیده به جهان گشوده و آثار تربیت عالی و اکادمیک خانواده گی درسیمایش به وضاحت مشاهده میشود.

ابراهیم جان طفلی است کنجکاو ، فعال و سرشار از امید که: ما و خانواده شان امیدواریم دوره صباوت و طفولیت اش، سرشار از خوشی ها ، صلح و دوره بازیهای تفریحی و تعلیم وتربیه و آموزش و رشد باشد ، امیدواریم شخصیت ابراهیم جان در همگونی و همزیستی مسالمت آمیز با افراد جامعه شکل گرفته حیاتش پا به پای شگوفایی استعداد، در خدمت وطن و مردم افغانستان و ابنای انسان باشد.

الا طفلک خدا یار تو باشد

صفا و راستی کار تو باشد

بخوان درس و کتابت را نظرکن


کلام الله نگهدار تو باشد




۱۳۹۶ دی ۲۴, یکشنبه

بیایید با بازی ملی بزکشی آشنا شویم








خواهران و برادران ارجمند!
 بزکشی یکی از بازی های ملی کشور عزیزما میباشد . من مطلبی را در این رابطه از شماره 33-34 مجله گلستان  به توجه شمامیرسانم که امیدوارم برایتان جالب باشد
ناهید سیاووش متصدی وبلاگ ارمغان اطفال




زسم ستوران در آن پهن دشت
زمین شد شش و آسمان گشت هشت
بزکشی  یکی از بازی های ملی کشور ماست که از روزگاران  قدیم به این طرف در صفحات شمال کشور ما معمول بوده و  با  مرور زمان مراتب تحول خود را  پیموده است . این بازی یکی از انواع شطارتهای سوار و سوار کاری است که از روز اهلی ساختن اسپ به دست انسان شروع شده و با تربیه اسپ و فن سوار کاری و تربیه سوار کار آهسته آهسته اساسات آن بوجود آمده تنوع یافته  و نشوو نما نموده است.
مبدأ بزکشی ، بازی و ساعت تیری نبوده بلکه جنبه حربی و تکنیک  حمله جنگی داشته که مظاهر اولیه آن را در جنگ های سوار کاران باختری  و حمله هایشان علیه اسکندر  کبیر میتوان یافت. این روش بعد از زمان اسکندر در دوره  های بعد  کماکان در باختر معممول بوده و همیشه سوارن ما در مقابل تهاجمات بیگانه به حملات دسته جمعی مبادرت ورزیده دشمن را زنده از میدان نبرد با خود میبردند. برای اینکه  جوانان و سوارکاران مشق و تمرین پیدا کنند در زمان صلح هم این حمله ها بشکل نمایشی صورت میگرفت و در دوره نمایشی و آموزشی بجای دشمن ، نعش حیوانی را از نقطه معینی برداشته میبردند. با مرور زمان بزکشی از حالت نمایشی و آموزشی  به صورت ورزشی و رقابتی تغییر شکل داد.
به اساس عنعنه قدیم ، موسم مسابقه های بزکشی در شمال کشور نیمه  دوم سال و مخصوصا فصل خزان است. زیرا  در تابستان اسپ هارا به گله میفرستند. اسپ ها را  در ماه سنبله  و میزان هر روز کم کم می دوانند تا برای مسابقات نفس آنها پخته شود. معمولا در ماه عقرب مسابقه ها آغاز میگردد. مشهور ترین میدان های بزکشی دشت شادیان در مزار شریف و دشت چم قلعه  در بغلان میباشد.
در این مسابقه اعضای هر دو تیم  بصورت دسته جمعی به نعش حیوان حمله میبردند وفاتح مسابقه تیم شناخته  میشد که نعش حیوان را به نقطه تعیین شده میرساند. به این ترتیب این تکنیک جنگی کم کم شکل  بازی  ملی را به خود گرفت. و بجای وسیله اصلی که دشمن بود، به نعش گوساله و یابز تغییر کرد. ورزش  بزکشی سه مرحله دارد: گرفتن نعش ، برداشتن نعش و  رسانیدن آن در یک  نقطه معین که دایره حلال نامیده میشود.
همانطوریکه در کشور های دیگر ، نیزه بازی از روی اسپ و زدن میخ و کندن آن   از زمین با نیزه در حال دوش اسپ و یا بریدن نارنج  با شمشیر بدست سوارکاران بشکل  بازی ملی در آمده ، در افغانستان ، بزکشی بعنوان بازی ملی معمول است. مسئله ای که در بزکشی  دارای اهمیت اساسی میباشد تربیه اسپ است  و آن به گونه ای که تا بتواند هم فشار اسپهای دیگر راهنگام بلند کردن نعش تحمل کند و هم پس از برداشتن نعش توسط سوارکار به سرعت به سوی دایره حلال بدود.
سوارکاران و چاپ اندازان را ( پهلوان ) هم یاد میکند. چاپ اندازکسی است که بز و یا گوساله را از پهنای میدان به دایره  حلال می رساند. چاپ اندازان امروزی یاد آور سوار کاران دلیر و شهسواران و آریا اسپه های قدیم از ادوار تاریخ کهن وطن ما اند. همانطوریکه چاپ انداز تربیه  مخصوص میخواهد، اسپ های بزکشی هم توجه و تربیه خاص بکار  دارد. اسپ هایی  که برای بزکشی تربیه میشوند با مهارت فوق العاده در موقع لازم بر زمین زانو میزنند تا سوار کار نعش را از زمین بردارد و دوباره بلند شده به سرعت به صوب نقطه مطلوب میدوند.
بزکشی در ولایات شمال افغانستان مثل سایر بازیهای نمایشی اکثرا در عروسی ها ، ختنه سوری ها ، نام گذاری ها وغیره صورت میگیرد و انعام هایی از طرف داماد  و بزرگان قومی از قبیل اسپ ، شتر ، تفنگ و یا پول نقد به چاپ انداز برنده داده میشود.
قبلا مسابقات بزکشی بصورت عنعنوی دایر میشد. اما حدودا نیم قرن است  که مسابقات بزکشی تحت نظر المپیک افغانی نظام جدید را به خود گرفته و مقررات و قوانینی برای آن وضع  گردیده است.
مسابقات بزکشی بر علاوه اینکه در ولایات صورت میگیرد، در ماه میزان هر سال در بیست کیلو متری شرق کابل در میدان بگرامی نیز انجام میشود. مراقبت  عمومی بازی مربوط به یک نفر سر حکم و دو نفر حکم میباشد و از هر تیم یکنفر مشاور هم  در میدان حاضر میباشند . در ین  مسابقات تیم هایی از هشت ولایت شمال شرکت میکنند.
هر تیم که سه سال متواتر برنده شود طوغ پیروزی را بصورت دائمی نصیب میشود. در طوغ گل لاله و پنبه ترسیم شده که نشان دهنده زراعتی بودن ولایات شمال میباشد.
میدان بزکشی مطابق به مقررات المپیک افغانی مربع است که هر ضلع آن ۳۵۰متر طول  دارد . در داخل این مربع ، مربع کوچکتری که هر ضلع آن ۳۰۰ متر طول داشته ترسیم میگردد. که بنام دایره برداشت  یاد میشود. دو دایره به رنگهای مختلف به دو طرف این دایره کشیده میشود که هر یک  دایره حلال هر تیم میباشد. در ضلع مقابل دایره ها پنجاه متر بطرف داخل بروی خط مستقیم بیرق ها  نصب میگردند.
وزن  گوساله بین ۳۵تا ۵۰کیلو میباشد که آنرا یک روز قبل کشته در آب می گذارند تا پوست آن سخت شده  در جریان مسابقه بزودی پاره نشود . زمان مسابقه یک ساعت بوده و نظر به صوابدید حکم زیاد شده میتواند.
قبل از شروع مسابقه ، هر دو تیم مسابقه کننده بدور دایره برداشت ، که گوساله در وسط آن گذاشته شده است ، ایستاده میشوند . با اعلان حکم ، مسابقه آغاز  و چاپ اندازان برای برداشتن گوساله حمله میکنند. بعداز برداشتن گوساله آنرا از بیرق ها عبور و به دایره حلال مربوط به تیم خود میرسانند  . و به این ترتیب نمره کمایی میکنند . اگر گوساله بعد از بر داشتن از دایره برداشت و عبور دادن از خط بیرق ها در جای دیگری  غیر از دایره حلال به زمین افتد، باید گوساله را دوباره از همان نقطه بر داشته به دایره حلال  برسانند.
در ختم مسابقه تیمی که نمره زیاد اخذ کرده باشد برنده شناخته میشود.





۱۳۹۶ آذر ۲۲, چهارشنبه

ناهید سیاووش متعلم صنف ششم ، با اخذ نمرات اعلی و درجه اول ، امتحانات سالانه 1396 را به پایان رسانید

ناهید سیاووش متعلم صنف ششم ، با اخذ نمرات اعلی و درجه اول ، امتحانات سالانه 1396 را به پایان رسانید که این موفقیت شان را تبریک میگوییم .
با اظهار سپاس از اداره محترم لیسه شهید سردار محمد داود خان که تقدیر نامه ها و تحایفی را به خاطر تشویق ناهید سیاووش اهدا فرموده اند.
موفقیت های مزید جناب مدیره لیسه ، هیأت تدریسی و اداری لیسه سردار محمد داود خان را در راه خدمت به اطفال کشور از خداوند  متعال خواهانیم.
باید علاوه نمود که ناهید سیاووش از سه سال به اینسو حروف نگاری ارمغان ملی را طور داوطلبانه انجام می دهد و اخیراً مسوولیت وبلاگ ارمغان اطفال را نیز به عهده گرفته که موفقیت هایشان را از خداوند خواهانیم.
هرکه مکتب رفت آدم می شود
نور چشم خلق عالم می شود
با صفا چون صبح همدم می شود
مورد فیض دمادم می شود
علم را سرچشمه جان مکتب است
هرچه است از بهر انسان مکتب است
(هیأت تحریر ارمغان ملی )


بیایید استفاده از وقت را از شیر کوچولو بیاموزیم


خواهران و برادران عزیز!
بیایید اوقات کارمان را به روی عقربه ساعت از شیر کوچولو بیاموزیم.
به گزینش : ناهید سیاووش


خواجه مدثر متعلم صنف اول با اخذ درجه اعلی امتحانات سال 1396 را سپری نمود.

خواجه مدثر متعلم صنف اول با اخذ درجه اعلی امتحانات سال 1396 را سپری نمود.
موفقیت هایش را از خداوند خواهانیم .


۱۳۹۶ آذر ۴, شنبه

بیایید با جهان پرنده گان آشنا شویم

خواننده گان عزیز!
جهان پرنده گان با رنگها ، انواع و صدا های خوش نوای شان واقعاً شگفت انگیز و حیرت انگیز است بیایید با چند نوع از این موجودات زیبا آشنا شویم .
گرد آورنده : ناهید سیاووش


























۱۳۹۶ آبان ۲۰, شنبه

سر ما خورده گی

انتخاب وادیت : ناهید سیاووش
برگرفته از مجله سرماخوردگی

 در روزی از روز های خدا که خورشید مثل همیشه  با لبخند از پشت کوه ها بیرون می آمد .جغد دانا  ... در جنگل، تصمیم گرفت بین بچه ها... مسا بقه ی دوش بر گزار کند وبه نفر اول تا سوم جایزه بدهد . او این خبر را به بچه ها داد و گفت :
(باید تا روز مسابقه، تمرین کنید.) به  همین خاطر،  سنجاب و روباه در دشت  نزدیک جنگل ،تمرین می کردند، بچه های دیگر هم به دنبال  آن ها راه می افتادند و به آن جا می رفتند، گوساله و... بعد از چند دقیقه نرمش، خیلی زود گرسنه می شدند و بعد از خوردن  مقدار زیادی خوراکی، می خوابیدند، لاک پشت هم  که به تازگی به جنگل آمده بود  با جدیت تمرین می کرد و برای برنده شدن خیلی امید واربود.
 روز مسابقه فرا رسید. با سوت آقای شیر...، همه شروع به دویدن کردند. مسیر مسابقه تا خانه ی مادر بزرگ  خرگوش بود؛ آقای شیر، کارت هایی را به مادر بزرگ  داده بود تا هر کدام از بچه ها که به آن جا رسیدند، کارتشان را از او بگیرند و بر گردند .این کارت ها نشان می داد که بچه ها از مسیر درست رفته اند.
مادر بزرگ  یک جک آب  و چندگیلاس ،  آماده کرد و روی یک تنه ی بریده ی در خت، منتظر بچه ها نشست تا وقتی آن ها رسیدند آب بنوشند و نفسی تازه کنند.
 اولین نفری که به آنجا رسید ،خرگوش بود، مادر بزرگ  وقتی نواسه  اش را دید، خوشحال شد وفورا برایش یک  گیلاس آب برد ، خرگوش کمی از  آب را  نوشید ولی با ناراحتی گفت : (این خیلی گرم است، من آب یخ می خواهم .)
مادربزرگ جواب داد : (عزیزم ! بعد از دویدن طولانی نباید آب خیلی سرد بنوشی ، چون بدنت داغ است و گلویت چرک می کند، پس همین آب را بخور و کارتت را بگیر و برو . ) ولی  گوش خرگوش به این حرف ها توجه نکرد ؛ پس به داخل کلبه رفت و یک گیلاس  آب یخ خورد و بعد که بیرون آمد،  گرمکن ورزشی اش را هم در آورد .
ماد ر بزرگ با ناراحتی گفت :( وقتی عرق داری ، باید بدنت را کم کم سرد کنی که سر ما نخوری، پس لباست را بپوش .) ولی خر گوش ، بی توجه به حرف های مادر بزرگ ، بدون لباس گرم،  زیر سایه ی درخت، دراز کشید و به خواب رفت .
خرگوش در خواب بود که ناکهان با صدای هورا و تشویق حیوانات که از دور به گوش می رسید، بیدار شد و در حالی که می لرزید و عطسه می زد به داخل کلبه رفت و به مادر بزرگش  گفت:( حالم بد است .)
 مادر بزرگ که فهمید نواسه اش سر ما خورده ، او را در کنار...خواباند و برایش سو پ پخت.  در حالی که به او سوپ می داد ،مادر خرگوش کوچولو که از دیر کردن بچه اش نگران شده بود،  به آن جا تلفن کرد و گفت : (حتی ... و گوساله هم رسیدند ولی از پسر من خبری نشد .) مادر بزرگ برای او توضیح داد که حال خرگوش بد شده و خودش او را می آورد.
مادر بزرگ ، از همسایه اش، آقای اسب خواست تا با گاری اش ، آن ها را تا خانه پسرش برساند.
در بین راه ، خرگوش به مادر بزرگش  گفت :( من به خاطراینکه  لجبازی کردم و باعث ناراحتی خانواده ام شدم ، پشیمانم و می دانم که الان، مادر و خواهرم نگرانند .)
آن ها وقتی به خانه رسیدند، آقای خرگوش، پسرش را به درمانگاه ، برد. در آن جا دکتر... ، برای خرگوش، قرص و شربت نوشت و آمپول او را تزریق کرد و گفت : ( فردا را در خانه استراخت کن  تا بهتر شوی.)
 بعد از یک روز استراحت که خرگوش  برگشت، از بچه  ها پرسید که چه کسی در مسابقه اول شده ؟ روباه گفت :(  سنجاب ، اول شد. من دوم شدم و لاک پشت هم سوم .  راستی، یک چیز خنده دار، دکتر، گوساله و ... را که در وسط راه خواب شان برده بود، با بالین برگرداند.) هنورحرف روباه  تمام نشده بود که صدای زنگ  شنیده شد.
بچه ها رفتند .گوزن  کوشا  به خرگوش گفت:( شنیدم ،  سرما خوردی ؟ امروز را هم می توانستی در خانه استراحت کنی تا حالت بهتر شود.) خر گوش جواب داد:( آقا، خوبم.) در همین حال، خرگوش بدون این که دستمال ،جلوی  دهانش بگیرد، به  صورت گوساله عطسه کرد با ناراحتی نگاهی به او کرد و گفت : (هر وقت عطسه یا سر فه می کنید، جلوی دهان تان را با دستمال بگیرید تا بچه های دیگر مریض نشوند.)

 بعد، به بچه ها گفت :( چند لحظه ساکت باشید تا من بر گردم .) او به دفتر رفت و با خود ، یک بسته دستمال کاغذی و یک پوستر آورد. تصویر پوستر، موشی در حال عطسه کردن بود که نشان میداد، مقدار زیادی و یروس ا ز دهانش در هوا پخش شده.  آقا به بچه ها گفت :( وقتی سرما خورده هستید ،همیشه یک دستمال تمییز، دردست تان باشد، وقتی عطسه تان آمد، فورا درون دستمال ، عطسه کنید و نکته ی دیگراینکه  دستمالی را که بینی تان را با آن گرفته اید، دور بیندازید  و دوباره از دستمال جدید استفاده کنید.) در این لحظه ، فیل توپولو گفت :( بهترین راه این است که وقتی خواستیم  عطسه بزنیم محکم جلوی دهانمان را بگیریم تا در نیاید.)آقا   خندید و گفت :(هر گز عطسه ی خود را نگه ندارید، چون پرده گوش را پاره میکند.)
 در زنگ تفریح، روباره و گوساله، پوستر دیگری را که آقا  به آنها داده بود به تخته سیاه چسپاند ند تا بچه ها ی دیگر هم آن را ببینند و بعد ،همراه خرگوش و سنجاب، دور میز آقا  جمع شدند تا خوراکی هایشان را بخورند.
گوساله انگور های خوش مزه ای آورده بود و یک خوشه هم به خر گوش، تعارف کرد، ولی سنجاب گفت:( من فکر میکنم انگور برای سرما خوردگی خوب نباشد، بهتراست پییش خانم  معلم بهداشت برویم و از او سوال  کنیم.) روباه با کنجکاوی گفت:(  من که موافقم، زود باشیم برویم.)
 در اتاق بهداشت ،آقای دکترو معلم  بهداشت،  مشغول مداوای بال زخمی گنجشک بود که بچه ها وارد شدند، آنها  صبر کردند تا کارش تمام شود و بعد سوال شان را پرسیدند. معلم بهداشت برایشان توضیح داد:( مالته، نارنج و لیموی شیرین، میوه های مفید برای سرما خوردگی اند و انگور و خربوزه هم  مضر استند؛ از غذا ها، سوپ، آش و دو  غذای سنتی که اولی،پالک با ماست موثر است و دیگری، مخلوط شیر با پیاز رنده شده، برای سرماه خوردگی مفیدند، که من آ نها را از  مادربزرگم  یاد گرفتم والبته سرخ کردنی ها هم مضر ند .)
در بین این صحبت ها، روباه فضول، می خواست از  شیشه شربت روی میز به گنجشک کوچولو بخوراند، ولی موفق نشد.

بچه ها از معلم بهداشت خدا حافظی کردند و به حیاط رفتند . همین که گوساله،پایش به بیرون رسید،آب دهانش را تف کرد. خانم بهداشت که مشغول صحبت کردن با پروانه، دوست گنجشک بود، با دیدن کار زشت گوساله ، ناراحت شد و از او خواست تا به دفترش برود.
گوساله با شرمندگی گفت:( خانم ، پدرمن ، همیشه این کار را می کند و کسی هم تا حالا او را دعوا نکرده است. معلم بهداشت با مهربانی جواب داد: ( پسرم، کار پدرت هم اشتباه است و تو نباید کار های اشتباه او را تکرار کنی. چون اگر کسی ، آب دهان یابینی شمار ا روی زمین ببیند بدش می آید و هم چنین محیط زندگی مان  آلوده می شود.)
ساعت دوم ، قبل از آمدن آقا،‌... فیل تو پولو، با فوت کردن موهای لاک پشت را به هم می ریخت و کلاغ سیاه هم گوش اور ا می کشید، ... هم طبق معمول روی کیفش خوابش برده بود. در همین حال، آقای ، با خبر خوشی وارد شد و گفت :(قرار است هفته آینده ، همه باهم همراه پدر لاک پشت  کوچولو ،... به  شهر برویم و از کتا ب خانه و باغ حشرات دیدن کنیم ، در آخر هم به سینما و پارک برویم.)  
برگرفته از کتاب : سرماخورده گی  

ابراهیم جان طفل فعال و سرشار از امید

به سلسله معرفی اطفال نخبه و برجسته کشور، اینک ابراهیم جان را معرفی مینمایم که از یک خانواده نجیب و شریف دیده به جهان گشوده و آثار تربیت ...