۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

موش و قروت

به انتخاب: احمد کاووس سیاووش
موشکی ره به جوال گندم داشت
چشم خود را به مال مردم داشت
روزکی در خیال حلوا شد
سر کندوی آرد بالا شد
در تلک تنتلی قروت بدید
رنگش از ترس جان سفید پرید
گفت هر گز نمی روم سویش
لیکن از دور می کنم بویش
روی گشتاند موشک حیران
تا شود سوی غار خویش روان
لیک بوی قروت روغن دار
ماند پاهای موشک از رفتار
باز بر گشته و بروتک زد
دلش از شوق آن قروتک زد
گفت از دور می کنم بویش
میزنم بوسه بر سر و رویش
دور دور قروت می گردید
دلش از شوق و ترس می لرزید
نا گهان پای موشک نادان
خورد بر گوشه تلک لرزان
خیز از جا نمود آن بی جان
بر گرفت حلق موشک نادان
در تلک زار زار می نالید
روی خود بر قروت می مالید
موش در ساعتی که جان میداد
گفت بر نفس فتنه لعنت باد
«استاد محمد آصف مایل»

۲ نظر:

  1. عزیزم احمد کاووس جان!

    شعر زیبای موش وقروت را خواندم. این شعر با همان سادگی آن مبارزه با نفس را به تصویر کشیده است ونه تنها برای
    کودکان که بلکه برای بزرگسالان نیز خاطره انگیز میباشد و انسان را بیاد دورانی می اندازد که بچه ها ودختر ها با صد شورو شوق در یک امنیت کامل برای کسب علم و دانش روانه مکاتب خود می شدند.اما امروز متاسفانه جای قلم را تفنگ گرفته است و انسانها در ترس و لرز بزندگی بخور نمیر خود ادامه می دهند.
    بقول دانشمندی با اندیشه آشفته دانش آموختن در گردباد آتش افروختن است.
    امیدوارم در سرزمین زیبای ما هم روزی خورشید صلح و آرامش طلوع کند تا اطفال میهن عزیز ما در فضای صلح
    بتوانند کسب علم دانش کنند.
    من تا کنون دو جلد کتاب بنام حکایتها ونکته تالیف نموده ام در آینده حتما از این شعر مقبول اسفاده نموده البته با ذکر
    منبع آن یعنی ارمغان اطفال و اسم خودت.
    برای تو ودیگر اعضای خانواده موفقیت های زیاد از خداوند متعال استدعا می نمایم.
    موفق و کامگار باشی.

    باعرض ادب

    سیدحنیف نافذ

    پاسخحذف
  2. واو! بسیار این شعر را دوست دارم. یادم است که در کتاب دری صنف سه نوشته شده بود :) من امسال صنف دوازده هستم و هنوز این شعر را به یاد دارم.
    زنده باشی کاووس جان :)

    پاسخحذف