۱۳۹۲ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

فکاهیات

شماره 136/ سه شنبه 15 اسد 1392/ 6 اگست 2013
شنا
جهانگرد انگليسي در حال غرق شدن در آب بود و به زبان خودش فرياد مي كشيد و كمك مي خواست:
- هلپ مي ، هلپ مي، پليز هلپ مي!
مردي از آنجا رد مي شد گفت:
- بهتر نبود به جاي انگليسي شنا ياد مي گرفتي؟
***
مسواك
پسر:«مادر جان بيا دندانهاي مرا مسواك بزن!»
مادر:«من دندانهاي تورا مسواك بزنم؟»
پسر:«بله، آخر خودتان گفتيد كه آدم نبايد به مسواك ديگران دست بزند.من هم مسواكم را گم كرده ام.»
***
يك مشت
يا پنج مشت؟
قاضي رو به متهم كرد و پرسيد اين درست است كه شما فقط يك مشت به صورت اين مرد ضعيف زدند؟
متهم : بله
قاضي: پس چرا روي صورت او اثر پنج مشت ديده مي شود؟
متهم : ديدم او لاغر و ضعيف است، يك مشت را در پنج قسمت به او زدم!Ÿ

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

رابطه و حالات روحی پدر با فرزند

پدر ! 1. وقتی پدرت ترا سرزنش می کند، ترا دوست دارد . 2. وقتی بالای تو فشار می آورد، خیر ترا مى خواهد . 3. وقتى تو وی را خام...