گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهن گرفتن آموخت
شب ها بر گاهواره من
بیدار نشست و خفتن آموخت
لب خنده نهاد بر لب من
بر غنچه گل شگفت آموخت

دستم بگرفت و پا بپا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
«ایرج مرزا»
به انتخاب احمد کاووس سیاووش
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر