۱۳۹۲ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

موش و پشك

شماره 136/ سه شنبه 15 اسد 1392/ 6 اگست 2013
موش و پشك دوست نمي شه
ها ها ها ها
يك رنگ و يك پوست نمي شه
هاها ها ها
موشك بي كار
مي گردد بي خار
خانه به خانه
شوخ خراب كار

در کشوری که دستان مردم از آرنج قات نمیشود و کار نمیکنند، اگر همۀ نعمات دنیا را هم به آن کشور جمع کنید در پایان پس از یکروز همه گرسته میمانند

شماره 136/ سه شنبه 15 اسد 1392/ 6 اگست 2013

فکاهیات

شماره 136/ سه شنبه 15 اسد 1392/ 6 اگست 2013
شنا
جهانگرد انگليسي در حال غرق شدن در آب بود و به زبان خودش فرياد مي كشيد و كمك مي خواست:
- هلپ مي ، هلپ مي، پليز هلپ مي!
مردي از آنجا رد مي شد گفت:
- بهتر نبود به جاي انگليسي شنا ياد مي گرفتي؟
***
مسواك
پسر:«مادر جان بيا دندانهاي مرا مسواك بزن!»
مادر:«من دندانهاي تورا مسواك بزنم؟»
پسر:«بله، آخر خودتان گفتيد كه آدم نبايد به مسواك ديگران دست بزند.من هم مسواكم را گم كرده ام.»
***
يك مشت
يا پنج مشت؟
قاضي رو به متهم كرد و پرسيد اين درست است كه شما فقط يك مشت به صورت اين مرد ضعيف زدند؟
متهم : بله
قاضي: پس چرا روي صورت او اثر پنج مشت ديده مي شود؟
متهم : ديدم او لاغر و ضعيف است، يك مشت را در پنج قسمت به او زدم!Ÿ

۱۳۹۲ مرداد ۱۰, پنجشنبه

گنجشک کوچک

شماره 135/ پنجشبه 10 اسد 1392/ 1 اگست 2013
درخت خانه ي ما
دوباره مودر آورد
نسيمي موي او را
نوازش كرد وبو كرد
***
نسيم مهربان گفت
چه موهاي تميزي
توبا اين موي زيبا
براي من عزيزي
***
يك گنجشك كوچك
پريد، آمد به سويش
تي تيك تيك تي تيك تيك
كمي نول زد به رويش
***
تي تيك تيك با نولش داد
به او هم بوسه هم ناز
جي جيك جيك و جي جيك جيك برايش خواند آواز
محمود پوروهاب

بابا نان داد

شماره 135/ پنجشبه 10 اسد 1392/ 1 اگست 2013

باز باران باران

شماره 135/ پنجشبه 10 اسد 1392/ 1 اگست 2013
قلمت را بردار
روی دفتر بنويس:
شعر باران باريد
باز شد جنگل خيس
***
دركتابت شعري است
شعر را خوب بخوان
وبگو در جنگل
باز باران  باران
***
آسمان چون دفتر
وزمين مثل كتاب
قلب اين چون جنگل
قلب آن چون مهتاب
***
بنشين بر لب جو
دفترت را واكن
روی هر صفحه آن
ماه را پيدا كن
***
و كتابت را هم
بازكن بر لب جو
ودر اين جنگل سبز
حرفي از لاله بگو
جعفر ابراهيمي (شاهد)